مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 11 بهمن 1388 ساعت 19:31

نصرت رحمانی (زاده: ۱۳۰۸ در تهران، مرگ: ۱۳۷۹ در رشت) یکی از شاعران معاصر نوگرای ایران است. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد سپس به کار در رادیو پرداخت سپس به روزنامه نگاری پرداخت سپس مسوول صفحات شعر مجله زن روز شد.

در دههٔ چهل و پنجاه شمسی، نصرت رحمانی طرفداران زیادی در میان مردم به ویژه جوانان داشت. 

 

پرنده ای گریان

 

مرغ اندوه است بوتیمار
 مانده در افسانه های کهنه نامش
 قصه اش ورد خموشان است
 همدم امواج دریای خروشان است
 بوتیمار
 در کنار صحره های
مات
 در کنار موجهای مست
مانده در اندیشه ای پا بست
 اشک می ریزد
سر بروی سینه خم کرده ست
چشمها را دوخته بر کامجویی های دریا از تن ساحل
با گنه کاری آنها خو گرفته
 با صواب خویشتن نا آشنا مانده ست
قصه ها از رنج و از شادی
همچون دانه تسبیح بر نخ کرده
 بر انگشتهای دل گرفته
 دردها دیده
 رنجا برده
 داستانها در دل خود گور کرده
 سخت چشم گفتگو را کور کرده
دیده دریا را که بلعیده به کام تشنه خود
 ناخداها را خداها را
 لیک او چشمان جوشان را
پاسدار پیکر دریای خواب آلود کرد
اشک می
ریزد
از لب ساحل نمی خیزد
اشک می ریزد مبادا
 آب دریا خشک گردد
روزگار خویش را
 چون اشکهایش
 ریخته بر دامن این کار ، بوتیمار
 قعر گور چشمهایش چال کرده
لاشه ی بود و نبودش را
 قعر تابوت لبانش خاک کرده
 قصه گفت و شنودش را
 با همه
بیگانه ، با بیکانگان خاموش مانده
 عنصر هستی درون آب دیده
 طرح باد و خاک و آتش را
 در درون چاه تاریک سیاهیها کشیده
 از سپیدی ها رمیده
طعنه ها از مردم ساحل شنیده
قطره ها از زهر آب برکه تلخ تباهی ها چشیده
 لیک از ساحل نمی خیزد
اشک می ریزد
 روز خود را کرده چون شام غریبان تار
 مرغ اندوه است بوتیمار
راستی ای مرغ
ای همگام با غم های جاویدان
 هیچ می دانی ؟
 هم رهی داری در این اندوه بی فرجام
 هم دلی گمنام
داستانش چون تو جانفرساست
 عاشق دریاست
 پیشه اش زاریست
 آری
 سکه خوشبختی خود را
 بروی تخته نرد زندگانی باخته
 اسب حسرت بر تن امیدواری تاخته
 در شناسایی فکنده نام را در دفتر مرداب
لیک حتی ، خویش را چون دیگران نشناخته
 عاشق دریاست
بی کران دریای او شعر است
 اشک می ریزد برای شعرهایش
اشک می ریزد
مبادا خشک گردد آب دریایش
اشک می ریزم
بر لب دریای شعرم
لحظه ای از صخره ساحل نمی خیزم
بر نگاه خسته می بندم
 نقش ناکسان را
 در میان گریه می خندم
بر مرغان ماهی خوار
 کز کف دریای من هر لحظه می گیرند
 ماهی خردی
آنگه با دو صد فریاد
می
رقصند ، می خوانند و می گویند
 طعمه خود را ز کوه و دشت پیدا کرده ایم این بار
 لیک من خاموش خاموشم
لب به تلخ آب سکوت آلوده ام
 از عشق مدهوشم
 همچو بوتیمار
رنگهادیدم
 ننگها دیدم
 ددیه ام ناپاک مردم را به پاکی شهره ی آفا
 پنجه افکندم به
دامان غریقان تا رها گردند از گرداب
 سینه بگشودم که از ره ماندگان لختی بیاسایند
 خون شدم تا خونخواران دامن بیالایند
 هر چه دیدم از تو دیدم
 از توی ای دریای من ای شعر
 ای دریغا دوستت دارم
 باز هم می خواهمت ، دریا
سخت می گریم به دامانت مبادا خشک
گردی
همچو بوتیمار
 او هم هستی خود را نهاده بر سر این کار
شاعر غم های جاوید است نصرت
 مرگ اندوه است بوتیمار

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 19 دی 1388 ساعت 22:57

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را

کنار تبرک راه بند

تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

بر گذرگاه مستقر

با کنده و ساطوری خون آلود.

روزگار غریبی است نازنین

…. 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 15 دی 1388 ساعت 14:40

 

تویی استاد سرخواری، تویی استاد سرپیچی*
تو ختم فتنه‌ای بهتر که هم بر فتنه‌گر پیچی

نوشتی نقد و آن را نسیه دادی هیچ یادت هست؟
قضای حاجتی کردی، مبادا بر قدر پیچی

سر ما را که بردی آمدی تا سر بُری از ما
دل ما را که خوردی آمدی تا بر جگر پیچی

اگر من لب فرو بندم تو بر من عیب می‌گیری
و گر من بیشتر گویم تو بر من بیشتر پیچی

سیاست کرده‌ای آیا که هر دم بر ادب خندی؟
سیاست خوانده‌ای آیا که دایم بر هنر پیچی؟

در این بازار پر زرق و زر از بوذر چه می‌گویی
همان بهتر که در بازار زر بر سیم و زر پیچی

اگر یک شام مولانا شوی عیب از خدا گیری
وگر یک روز شمس‌الحق شوی دور قمر پیچی

تو در پیچاندن گاوان تبحر بیشتر داری
اگر گاوی نیابی اشتری را بر بقر پیچی

اگر عیبی نبینی لاجرم عیبی ز خر گیری
اگر چیزی نباشد لاجرم بر ذکر خر پیچی

خدا خیرت دهد بار دگر مشهور کن ما را
جزاک الله خیرا نسخه ما را اگر پیچی

* به ‌پایت سر نهم چون زلف خود تا چند سرپیچی(عاقل خان رازی شاعر قرن دوازدهم)  

 

علیرضا قزوه، شاعر و مدیر مرکز تحقیقات زبان فارسی دهلی‌نو،  

 

شعر تازه‌ای با حال و هوای این روزهای ایران سروده است. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 دی 1388 ساعت 14:28

ما جوانیم و جهان تازه در آغوش ماست

روح نا آرام ما امواج اقیانوس هاست

گام در شاهراه اختران دور دست

نسل ما – نسلی است دیگر

عصر- عصری دیگریست

نسل نو سازیم و عاصی، عصر ظلم و زور نیست

تا بکی جلاد ها فرمان خاموشی دهند؟

با سکوت مرگزا طبع جوانان جور نیست

همچو دریای خروشان آنقدر طغیان کن

تا جهان را خالی از دزدان و دژخیمان کنیم

نعره های تندرو فریاد توفانیم ما

انتقام قرن ها انسان قربانی شده

انفجار خشم خاموش غلامانیم ما

وه! که جای خون جوشان شعله در رگ های ماست

عشق ما چون لاله های استوایی آتشین

نفرت ما پر شرر چون عشق آتش زای ماست

چون نهال پر جوانه با تن و جان جوان

غرق پیوند شکوفانیم با آینده گان 

                   

 

   1350 ژاله

                       

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 25 آذر 1388 ساعت 12:08

                                                      

 

 

.... من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟ 

   

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 آذر 1388 ساعت 01:39

 سعید بیابانکی متن کامل شعر طنزی را که در دیدار شاعران با 

 رهبر معظم انقلاب خواند، در اختیار خبرگزاری ها قرار داد..

 

شکر ایزد فن‌آوری داریم

صنعت ذره‌پروری داریم

از کرامات تیم ملی‌مان

افتخارات کشوری داریم

با نود حال می‌کنیم فقط

بس که ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما

چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات کنیم….

بس که جوک‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد

صد و ده و کلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید

ما که قصد برادری داریم.

ما برای اثبات اصل حجاب

خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد

آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم

تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی سال است

قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار

آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد

ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز

از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت

هم وزیر ترابری داریم 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
Stats Maker iUTAB.com - فروشگاه اینترنتی یوتاب